
با تو بودن ارزوم بود تو نخواستی دل ببازی
تو نخواستی عاشقونه واسه من رویا بسازی
تو نتونستی بفهمی عشق من قد یه دنیاس
دل ساده و غریبم حالا دیگه تک و تنهاس
لحظه لحظه عبوره لحظه جدائی من
لحظه سختی که داره می زنه تبر به این تن
لحظه رد شدن از دل لحظه تلخ سکوته
لحظه ای که توی دستش سند مرگ و سقوطه
به تو دستم نرسید و چشمامو اهسته بستم
حیف روزای قشنگی که به پای تو نشستم
با تو بودن دیگه رویاس یه خیال پر درده
کاش می فهمیدی عزیزم دل من هواتو کرده
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد نازنین ------------------------------------------------![]()
![]()
الهی تو را به بزرگیت قسم می دهم که جانم را بگیر
خسته ام تنهام غریبم زپاا افتاده ام دیگر طاقت ندارم
الهی با توام به تو فریاد میزنم من دیگر تحمل ندارم
نمیتوانم...یا رب العالمین...![]()
-----
---------
---------![]()
![]()
ز غم مینا اسيرم كه زمن خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
![]()
می دونستی که بری بی کس و تنهایی می مونم؟
می مونم تا همه روزام ،پر حرفای تو باشه
همه لالایی من، قصه شبهای تو باشه
نمی خوام فکر کنی اینجا واست از غصه می میرم
می دونی، من دیگه دل دادم ازت پس نمی گیرم
تو همون سادهء پاکی، پر احساس عبوری
تو همون غربت معروف تمنای حضوری
من بی کس، من تنها، من آوارهء سنگی
من بی آتیهء غم زدهء رومی و زنگی
منی که ارزش بودن توی دنیا رو ندارم
واسه موندن پیش تو از دل و جون مایه می زارم
آخه جز عشقمو جونم واسه تو چیزی ندارم
همه عشقم واسه تو جونمو بیعانه می زارم
حالا این قلب منو خنجر آلودهء تو
اگه خواستی بزن و جونمو بردارو برو
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 4:15 موضوع | لینک ثابت
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو
می نویسم در عصر هایی انتظار به حوالی بی
کسی قدم بگذار!خیابان غربت را پیدا کن و
وآردکوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه ی
غریبی ام را پیدا کن بید مجنون خزان زده و
کنار مرداب آرزوهایی رنگی ام را باز کن و
به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش
را کنار بزن مرا می یابی...مینای من
نوشته شده توسط کیوان در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 4:25 موضوع | لینک ثابت

.

نوشته شده توسط کیوان در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت
ای گل تازه که بوی زوفا نیست ترا
خبر سرزنش خار جفا نیست ترا
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا
التفاتی به اسیران بلانیست ترا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا
با اسیران خود رحم چرا نیست ترا
***
![]()
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سروسامانم وتدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
شرح درماندگی خود به کی تقریر کنم
عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم
******
![]()
مدتی شد که در آزارم و می دانی تو
به کمند تو گرفتارم و می دانی تو
از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو
خون دل از مژه می بارم و می دانی تو
از برای تو چنین زارم و می دانی تو
![]()

نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 4:45 موضوع | لینک ثابت
![]()
مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها
غم بی همزبانی را برای کوه کن گویم
بگویم عاشقم دیوانه ام مستم
نمیدانم کدامین درد و حال خویشتن گویم
از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد
که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم
تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاک
خویش آمدگویمت اما در آغوش کفن گویم
![]()
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 4:16 موضوع | لینک ثابت
بودنم را هیچ کس باور نداشت
مینای من کاری به کار من نداشت
بنویس بعد مرگم روی سنگ مزارم
با خطوطی عاشقانه
آنکه خوابیده در این گور سرد
بودنش را مینا باور نکرد
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 4:3 موضوع | لینک ثابت

که تر گفت به ارباب وفا حرف مزن
چین بر ابرو زن و یک بار با ما حرف مزن
درد من گشته شمشیر بلا می داند
سوز من سوخته داغ جفا می داند
مسکنم ساکن صحرای فنا می داند
همه کس حال من بی سر و پا می داند
پاکبازم همه کس طور مرا می داند
عاشقت همچون منت نیست خدا می داند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط کیوان در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
![]()
در غم عشقت مثل شمع میسوزم![]()



نوشته شده توسط کیوان در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت
| بغضم را شكستم و هاي هاي گريستم كه سكوت ثمره اي جز فراق نداشت باور نمي كنم كه از دستت دادم كه كاش مي دانستم "از اول كه تو بي مهر و وفايي" شيداي تو شدم و رسواي دگر كسان عاشق شدم ولي آبروي عشق را نبردم و "چو نيلوفر عاشقانه به پايت پيچيدم" درين خيال بودم كه تا هميشه در آسمان نگاهت پرواز خواهم كرد كه مي گفتم "در نظر بازي ما بي خبران حيرانند" با تو سخني نمي گفتم كه "بيان شوق چه حاجت كه سوز آتش دل توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد" آنچنان مي خواستمت كه فراموش كردم به خود بگويم "نه عجب كه خوبرويان بكنند بي وفايي" كه ديگر خودي هم وجود نداشت كه " ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست" آري "ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز" نمي دونم شايد هم تقصير خودم بود. شايد به گفته حافظ من حجاب خودم بودم: "هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست ور نه تشريف تو بر بالاي كس كو تاه نيست" آري بغضم را شكستم و اي كاش كه مي دانستي |
_________________ نوشيدن باده عشق، از هر جامي كه باشد تفاوتي ندارد. همين قدر بايد سرخوش بود |
نوشته شده توسط کیوان در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 4:54 موضوع | لینک ثابت
![]()
به دادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
منو دریغ یک خوب
به ویرونی کشونده
عزیزمه تا وقتی
نفس تو سینه مونده
تو این تنهایی تلخ
من و یک عالمه یاد
نشسته روبرویم
کسی که رفته بر باد
کسی که عاشقانه
به عشقش پشت پا زد
برای بودن من
به خود رنگ فنا زد
چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن
برای اون که سایه اش همیشه رو سر من
کسی که وقت رفتن
دوباره عاشقم کرد
منو آباد کرد و
خودش ویرون شد از درد
بدادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه ش پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش
به دادم برس ای اشک...
نوشته شده توسط کیوان در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:35 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
چاره من کن مگذار که بیچاره شوم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا نظر کنی از پیش نظر خواهم رفت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گر برفتم شام سحر خواهم رفت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه که این بار چوهر باردگر خواهم رفت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
دلتنگتم هر لحظه مینای من...![]()
![]()
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
خدایا...چرا از من گرفتیش گناه من چی بود؟...یارب یارب یارب صبرم بده!![]()
![]()
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت


یا رب عاشقان را غم مده...چون درد عشق سخته...آری خیلی سخته!..
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
کجای.. .ای کبوتر پرکشیده من بازا بازا بازا...![]()
![]()
نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت
چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست
صبح دیدم که به اندازه ی یک ابر گریست
کاش از روز ازل دوست نمی داشتمت
زیر لب زمزمه می کرد و مرا می نگریست
پا به پا کردم و در دل هوس ماندن بود
که تو گفتی که سر دردسرم نیست ؛ مایست
آتش خشم پر از قهر تو می گفت بایست
کاش ای کاش که بی دغدغه می دانستم
راز این چشم به خون خفته ی بیمار تو چیست ؟؟
گل من بر تو چه رفته ست که برروی لبت
دیگر آن خنده ی جادویی بی شائبه نیست
عاشقت هستم اگر چه هدفی بیهوده ست
دوستت دارم اگر چه سخنی تکراری ست
شعر من در قفس تنگ تکلف یک عمر 
زندگی کرد ولی با نفس خویش نزیست

نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 5:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نویسنده.پسری شکسته
نام.غریب
نام پدر.سلطان غم
نام مادر.دریای غم
نام برادر.بی خیال
نام خواهر.دلواپس
سال تولد.سال نحس
شغل.گدای محبت
جرم.عاشق
عاقبت دیوانگی و بعد مردن
____________________
برای تو می نویسم ...
مینای من...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY