تبليغاتX
http://asadream.us زپا افتاده ام...ای خدا...


زپا افتاده ام...ای خدا...

خدایا...چرا از من گرفتیش؟گناه من چه بود؟!!!....






درباره وبلاگ
نویسنده.پسری شکسته

نام.غریب

نام پدر.سلطان غم

نام مادر.دریای غم

نام برادر.بی خیال

نام خواهر.دلواپس

سال تولد.سال نحس

ماه تولد.پاییز

شغل.گدای محبت

جرم.عاشق

عاقبت دیوانگی و بعد مردن
____________________

برای تو می نویسم ...

مینای من...

نويسنده :کیوان‍‍



مطالب تازه





برای تو مینویسم...مینای من

دلم برات گرفته مثل پاییز





آرشيو وبلاگ
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


لينكستان
زیارت از راه دور و پخش زنده از حرم امام رضا(ع)
همه چیز در یک وبلاک
سرگرمی و چت روم ایرانیان انگلستان
اضافه کردن وبلاک به لیست
دیکشنری انلاین ترجمه متن


چت روم
..

........


جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 17:51
 
 
 
!سال نو مبارک by Tahereh!.

 

سال نو بر همه عزیزان و
عاشقان مبارک باد

::. .::


جمعه سوم آبان 1387 ساعت 23:11


مــیـنـــای مــن

 


::. .::


چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 2:19




::. .::


دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 22:21


::. .::


دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 19:16

 

  
 

ای همه پاک تر ز شبنم و گل!

آن دل گرم و مهربان تو کو؟

نه به ابری،نه آسمان،نه زمین

رفتی از دست من،نشان تو کو؟

ای پرستو!سفر بس است ،بیا!

آشیان،خالی و دلم تنگ است

از دل بی قرارو خسته ی من-

تا صبوری،هزار فرسنگ است

رفتی وآرزوی گمشده را

در امید محا ل،می پیچم

بی تو،شب های نا امیدی را

در هوای وصال می پیچم

به امید لبان گل رنگت-

بوسه های به لب نیامده را-

در "حریر خیال"می پیچم



 

 
 
 

::. .::


دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 5:52

 


خیلی سخت است بدانی هیچوقت به آن کسی که خیلی دوستش داری نخواهی رسید!
خیلی سخت است با اینکه میدانی به او نمیرسی باز هم سکوت کنی و آرام در دل شکسته شوی!
خیلی سخت است بغض گلویت را گرفته باشد اما نتوانی گریه کنی ، خیلی سخت است قلبت پر از درد باشد اما نتوانی خودت را از این درد خالی کنی!
با خود میگویم این زندگی تنها با تو زیباست ، میگویم که این قلب تنها عاشق تو هست و تنها تو را دوست دارد اما کسی آنچه را که برای خویش زمزمه میکنم باور ندارد!
شاید تنها با یاد و عشقت اما بدون تو، در این دنیا ، تنها زندگی کنم!
این رسم زندگیست ، سرنوشت با من و تو یار نیست !
هیچکس هوای ما را ندارد ، زندگی با ما نمیسازد!
تنها من هستم و تو هستی ، دو قلب عاشق ولی تنها و شکسته !

قلب تو را نمی دانم ، اما قلب من میخواهد تا ابد به عشق تو تنها بماند!
خیلی سخت است با او که دوستش داری نتوانی زندگی کنی و بدانی که هیچگاه به او نخواهی رسید!
خیلی سخت است نتوانی دستانش را بگیری و او را در آغوش بفشاری!
تنها میتوانم به تو بگویم خیلی دوستت دارم و تا ابد عاشقت می مانم عزیزم...
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد
پایانی که آغاز حسرت عشق من است !
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم؟
تا کی باید لحظه ها را بشمارم تا قشنگترین لحظه ام با تو فرا رسد؟
شاید تا فردا یا شاید تا.....
تا آخر دنیا!

  

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM مطالب عاشقانه.....عمسهای زیبا


 


::. .::


شنبه ششم مهر 1387 ساعت 5:42




پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 20:0
پائیز می آید...
 
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
 
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و
 
خیابان میشنویم...
 
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام
 
خواهیم کرد...
 
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان  نیز خواهیم
 
دید..
 
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
 
 
بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی
 
باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی
 
باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از
 
گذشته...
 
انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...
 
و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من
 
التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی
 
به رودخانه می مانند...
 
و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت
 
 
 های با  تو بودن ...
 
 
دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..
 
 
فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...
 
http://i34.tinypic.com/500gv4.jpg
 
بازهم پائیز، قلب مرا به یغما برد
 
بازهم پائیز آمد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم...
 
شاید حتی همراهی برای قدم در میان برگهای بی جان ...
 
هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....
 
قدمهای به وسعت دو قلب عاشق ، قدمهایی به همنوازی
 
همه
 
درختان و شاید قدمهایی از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر
 
خاطرات زندگی سردم...
 
آری زمان صبر نمیکند روزی با تو حالا بدون تو از این فصل و
 
کوچه
 
های دلتنگی آن عبور میکنم...
 
اما پائیز نیز به دنبال نوای قدمهایت از قلب من کوچ کرده
 
است ....
 
 
 
عشق را در پائیز باید شناخت ، جان را در همین فصل باید نثار
 
کرد ، شاید عقل را نیز در همین فصل می بایست به حراج
 
گذاشت...
 
پائیز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جوانی و فصل
 
خیانت است ....
 
در پائیز بیشتر از همیشه عاشق میشویم ... بیشتر از همیشه
 
خیانت میکنیم و از همیشه بیشتر دوست میداریم....
 

::. .::


چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 16:30
 


::. .::


دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 15:17
 

 


::. .::


دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 15:13

می دانستم که نیستی

اما باز منتظرت می شدم

لحظه ها را پس می زدم

تا به لحظه امدنت برسم

گریه ها را جمع می کردم

شاید دل سنگ تو را بسوزانند

چشم هایم را به زمین می دوختم

تا گام های خسته ات را بر انها بگذاری

و برایت می مردم

شاید زودتر تنهایی ام را خسته کنی.......


::. .::


پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:20
 

پروردگارا به تو فریاد میزنم...

 

   

 

 

با تو بودن ارزوم بود تو نخواستی دل ببازی

 

تو نخواستی عاشقونه واسه من رویا بسازی

 

تو نتونستی بفهمی عشق من قد یه دنیاس

 

دل ساده و غریبم حالا دیگه تک و تنهاس

 

لحظه لحظه عبوره لحظه جدائی من

 

لحظه سختی که داره می زنه تبر به این تن

 

لحظه رد شدن از دل لحظه تلخ سکوته

 

لحظه ای که توی دستش سند مرگ و سقوطه

 

به تو دستم نرسید و چشمامو اهسته بستم

 

حیف روزای قشنگی که به پای تو نشستم

 

با تو بودن دیگه رویاس یه خیال پر درده

 

کاش می فهمیدی عزیزم دل من هواتو کرده

 

مینای من... 


::. .::


سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 4:15

 

  

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد نازنین

------------------------------------------------

الهی تو را به بزرگیت قسم می دهم که جانم را بگیر

خسته ام تنهام غریبم زپاا افتاده ام دیگر طاقت ندارم

الهی با توام به تو فریاد میزنم من دیگر تحمل ندارم

 نمیتوانم...یا رب العالمین...-----------------------

ز غم مینا اسيرم كه زمن خبر ندارد

 

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

 

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

 

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

گلکم...مینا به خدا دق کردم...

 

تو چشام نگاه نکردی که ببینی نمی تونم؟


می دونستی که بری بی کس و تنهایی می مونم؟


می مونم تا همه روزام ،پر حرفای تو باشه

 
همه لالایی من، قصه شبهای تو باشه

 
نمی خوام فکر کنی اینجا واست از غصه می میرم

 

می دونی، من دیگه دل دادم ازت پس نمی گیرم

 
تو همون سادهء پاکی، پر احساس عبوری

 
تو همون غربت معروف تمنای حضوری


من بی کس، من تنها، من آوارهء سنگی

 
من بی آتیهء غم زدهء رومی و زنگی


منی که ارزش بودن توی دنیا رو ندارم

 
واسه موندن پیش تو از دل و جون مایه می زارم

 
آخه جز عشقمو جونم واسه تو چیزی ندارم

 
همه عشقم واسه تو جونمو بیعانه می زارم

 
حالا این قلب منو خنجر آلودهء تو


اگه خواستی بزن و جونمو بردارو برو

 


::. .::


سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 4:25

 

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو

می نویسم در عصر هایی انتظار به حوالی بی

کسی قدم بگذار!خیابان غربت را پیدا کن و

وآردکوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه ی

غریبی ام را پیدا کن بید مجنون خزان زده و

کنار مرداب آرزوهایی رنگی ام را باز کن و

به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش

را کنار بزن مرا می یابی...مینای من

 


::. .::


یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:0
کویر
من کویرم ای خدا
با حسرت یه قطره آب
یه عمره که دریا رو
از دور می بینم تو سراب
بهار برام یه اسمه
یه اسم کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون
چرا می مونه بی جواب
خدایا... خدایا
کویرم ... کویرم
بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم
اگه بارون بباره
اگه بارون بباره
آروم آروم و نم نم
رو لب خشک و تشنم
گیسوی سبز جنگل
تنمو می پوشونه
پرنده رو درختام
می سازه آشیونه
خدایا ... خدایا
خدایا ... خدایا

.

                                       


::. .::


جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 3:22


::. .::


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 4:45

ای گل تازه که بوی زوفا نیست ترا

خبر سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلانیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیران خود رحم چرا نیست ترا

***

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سروسامانم وتدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به کی تقریر کنم

عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم

******

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و می دانی تو

از برای تو چنین زارم و می دانی تو

 

 



::. .::


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 4:16

 

مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها

غم بی همزبانی را برای کوه کن گویم

بگویم عاشقم دیوانه ام مستم

نمیدانم کدامین درد و حال خویشتن گویم

از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد

که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاک

خویش آمدگویمت اما در آغوش کفن گویم


::. .::


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 4:3

 

    


 

بودنم را هیچ کس باور نداشت

مینای من کاری به کار من نداشت

بنویس بعد مرگم روی سنگ مزارم

با خطوطی عاشقانه

آنکه خوابیده در این گور سرد

بودنش را مینا باور نکرد

 

    


 


::. .::


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 4:36
 


::. .::


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 3:39

::. .::


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:3

 

که تر گفت به ارباب وفا حرف مزن

چین بر ابرو زن و یک بار با ما حرف مزن

درد من گشته شمشیر بلا می داند

سوز من سوخته داغ جفا می داند

مسکنم ساکن صحرای فنا می داند

همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم همه کس طور مرا می داند

عاشقت همچون منت نیست خدا می داند

 


::. .::


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:32

در غم عشقت مثل شمع میسوزم


::. .::


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:26




جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 5:6



جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 4:54
بغضم را شكستم و هاي هاي گريستم كه سكوت ثمره اي جز فراق نداشت
باور نمي كنم كه از دستت دادم كه كاش مي دانستم "از اول كه تو بي مهر و وفايي"
شيداي تو شدم و رسواي دگر كسان
عاشق شدم ولي آبروي عشق را نبردم و "چو نيلوفر عاشقانه به پايت پيچيدم"
درين خيال بودم كه تا هميشه در آسمان نگاهت پرواز خواهم كرد كه مي گفتم "در
نظر بازي ما بي خبران حيرانند"
با تو سخني نمي گفتم كه "بيان شوق چه حاجت كه سوز آتش دل توان شناخت
ز سوزي كه در سخن باشد"
آنچنان مي خواستمت كه فراموش كردم به خود بگويم "نه عجب كه خوبرويان بكنند
بي وفايي"
كه ديگر خودي هم وجود نداشت كه " ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست"
آري
"ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز"
نمي دونم شايد هم تقصير خودم بود. شايد به گفته حافظ من حجاب خودم بودم:
"هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست
ور نه تشريف تو بر بالاي كس كو تاه نيست"

آري بغضم را شكستم
و اي كاش كه مي دانستي

_________________
نوشيدن باده عشق، از هر جامي كه باشد تفاوتي ندارد. همين قدر بايد سرخوش بود



جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:48

 




جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 3:35
 

 

به دادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
منو دریغ یک خوب
به ویرونی کشونده
عزیزمه تا وقتی
نفس تو سینه مونده
تو این تنهایی تلخ
من و یک عالمه یاد
نشسته روبرویم
کسی که رفته بر باد
کسی که عاشقانه
به عشقش پشت پا زد
برای بودن من
به خود رنگ فنا زد
چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن
برای اون که سایه اش همیشه رو سر من
کسی که وقت رفتن
دوباره عاشقم کرد
منو آباد کرد و
خودش ویرون شد از درد
بدادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه ش پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش
به دادم برس ای اشک...

 

 




جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:56

 




جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:54