تبليغاتX
...  زپا افتاده ام...ای خدا...





 

نوشته شده توسط کیوان در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 2:19 موضوع | لینک ثابت




 

نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت


 

  
 

ای همه پاک تر ز شبنم و گل!

آن دل گرم و مهربان تو کو؟

نه به ابری،نه آسمان،نه زمین

رفتی از دست من،نشان تو کو؟

ای پرستو!سفر بس است ،بیا!

آشیان،خالی و دلم تنگ است

از دل بی قرارو خسته ی من-

تا صبوری،هزار فرسنگ است

رفتی وآرزوی گمشده را

در امید محا ل،می پیچم

بی تو،شب های نا امیدی را

در هوای وصال می پیچم

به امید لبان گل رنگت-

بوسه های به لب نیامده را-

در "حریر خیال"می پیچم



 

 
 
 


 

نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


برای تو مینویسم...مینای من

 


خیلی سخت است بدانی هیچوقت به آن کسی که خیلی دوستش داری نخواهی رسید!
خیلی سخت است با اینکه میدانی به او نمیرسی باز هم سکوت کنی و آرام در دل شکسته شوی!
خیلی سخت است بغض گلویت را گرفته باشد اما نتوانی گریه کنی ، خیلی سخت است قلبت پر از درد باشد اما نتوانی خودت را از این درد خالی کنی!
با خود میگویم این زندگی تنها با تو زیباست ، میگویم که این قلب تنها عاشق تو هست و تنها تو را دوست دارد اما کسی آنچه را که برای خویش زمزمه میکنم باور ندارد!
شاید تنها با یاد و عشقت اما بدون تو، در این دنیا ، تنها زندگی کنم!
این رسم زندگیست ، سرنوشت با من و تو یار نیست !
هیچکس هوای ما را ندارد ، زندگی با ما نمیسازد!
تنها من هستم و تو هستی ، دو قلب عاشق ولی تنها و شکسته !

قلب تو را نمی دانم ، اما قلب من میخواهد تا ابد به عشق تو تنها بماند!
خیلی سخت است با او که دوستش داری نتوانی زندگی کنی و بدانی که هیچگاه به او نخواهی رسید!
خیلی سخت است نتوانی دستانش را بگیری و او را در آغوش بفشاری!
تنها میتوانم به تو بگویم خیلی دوستت دارم و تا ابد عاشقت می مانم عزیزم...
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد
پایانی که آغاز حسرت عشق من است !
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم؟
تا کی باید لحظه ها را بشمارم تا قشنگترین لحظه ام با تو فرا رسد؟
شاید تا فردا یا شاید تا.....
تا آخر دنیا!

  

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM مطالب عاشقانه.....عمسهای زیبا


 


 

نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 5:52 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط کیوان در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 5:42 موضوع | لینک ثابت


دلم برات گرفته مثل پاییز

پائیز می آید...
 
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
 
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و
 
خیابان میشنویم...
 
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام
 
خواهیم کرد...
 
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان  نیز خواهیم
 
دید..
 
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
 
 
بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی
 
باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی
 
باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از
 
گذشته...
 
انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...
 
و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من
 
التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی
 
به رودخانه می مانند...
 
و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت
 
 
 های با  تو بودن ...
 
 
دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..
 
 
فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...
 
http://i34.tinypic.com/500gv4.jpg
 
بازهم پائیز، قلب مرا به یغما برد
 
بازهم پائیز آمد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم...
 
شاید حتی همراهی برای قدم در میان برگهای بی جان ...
 
هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....
 
قدمهای به وسعت دو قلب عاشق ، قدمهایی به همنوازی
 
همه
 
درختان و شاید قدمهایی از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر
 
خاطرات زندگی سردم...
 
آری زمان صبر نمیکند روزی با تو حالا بدون تو از این فصل و
 
کوچه
 
های دلتنگی آن عبور میکنم...
 
اما پائیز نیز به دنبال نوای قدمهایت از قلب من کوچ کرده
 
است ....
 
 
 
عشق را در پائیز باید شناخت ، جان را در همین فصل باید نثار
 
کرد ، شاید عقل را نیز در همین فصل می بایست به حراج
 
گذاشت...
 
پائیز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جوانی و فصل
 
خیانت است ....
 
در پائیز بیشتر از همیشه عاشق میشویم ... بیشتر از همیشه
 
خیانت میکنیم و از همیشه بیشتر دوست میداریم....
 


 

نوشته شده توسط کیوان در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting