ای همه پاک تر ز شبنم و گل!

آن دل گرم و مهربان تو کو؟

نه به ابری،نه آسمان،نه زمین

رفتی از دست من،نشان تو کو؟

ای پرستو!سفر بس است ،بیا!

آشیان،خالی و دلم تنگ است

از دل بی قرارو خسته ی من-

تا صبوری،هزار فرسنگ است

رفتی وآرزوی گمشده را

در امید محا ل،می پیچم

بی تو،شب های نا امیدی را

در هوای وصال می پیچم

به امید لبان گل رنگت-

بوسه های به لب نیامده را-

در "حریر خیال"می پیچم



 

 
 
 


 

نوشته شده توسط کیوان در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت